العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
277
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
به او فرمود : واى بر تو ! به من اين سخن را ميگوئى ! گفت : آرى . امام فرمود : من داراى پروردگارى مهربان و شفاعت پيامبرى كه امرش اطاعت مىشود ميباشم . سپس امام حسين در حق او نفرين كرد و فرمود : اللهم ان كان عندك كاذبا فجره الى النار يعنى پروردگارا ! اگر اين مرد نزد تو دروغگو است او را دچار آتش بفرما ! چندان طولى نكشيد كه وى عنان اسب خود را برگردانيد . اسب او رميد و وى را در حالى پرتاب كرد كه يك پاى او در حلقهء ركاب ماند . اسب وى رو بفرار نهاد و سر او را به هر سنگ و درختى ميزد تا اينكه بدوزخ نازل شد . بنا بروايت ديگرى در همان خندقى سقوط كرد كه آتش در آن افروخته بودند و امام حسين عليه السلام براى اين موضوع سجدهء شكر بجاى آورد . در تاريخ طبرى مينگارد : در فصل زمستان از دستهاى ابجر بن كعب آب ترشح ميكرد و در فصل تابستان نظير دو چوب خشك ميشدند . بنا بروايتى در فصل زمستان خون از دستهايش ميچكيد . اين مرد خبيث لباسهاى امام حسين را بتاراج برده بود . روايت شده : عمامهء مبارك امام حسين را جابر بن زيد ازدى ( بفتح همزه و سكون زاء ) بغارت برد . وقتى آن را بسر خويشتن بست فورا ديوانه شد ! لباس امام حسين را جعوبة بن حويهء حضرمى ربود . هنگامى كه آن را پوشيد فورا رنگ صورتش ديگرگون شد و موى سرش ريخت و بدنش لك و پيس گرديد . شلوار فوقانى آن حضرت را بحير بن عمرو جرمى غارت كرد . هنگامى كه آن را پوشيد فورا زمين گير شد ! 3 - نيز در كتاب سابق الذكر مينويسد : مردى از قبيلهء كنده كه او را مالك بن يسر ميگفتند در آن موقعى كه امام حسين از كثرت زخم و جراحات ضعيف شده بود نزد آن بزرگوار آمد و با شمشير ضربتى بسر مقدس آن حضرت زد . آن موقع امام حسين يك كلاه خز بسر مبارك خود نهاده بود .